مجموعة مؤلفين
156
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بارى ، بعد از ناهار خوابيديم عصرى بيدار شده چاى خورديم حرم مشرف شديم نماز كرده بعد به قبرستان رفتيم قدرى گرديديم و قدرى آمديم مدرسه نشستيم تا مغرب ، حرم رفتيم زيارت كرده نماز كرده با سيد . . . « 1 » السادات آقا به منزل آمديم بارها را بسته و شام چلو و قورمه سبزى خورديم ، شش ساعت از شب گذشته بار كرديم و انشاء الله به حوض [ سلطان ] خيال داريم برويم ولى كربلائى اسماعيل ميل به رفتن ما ندارد . [ كثرت آهو در حوض سلطان ] روز چهار شنبه بيست و چهارم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] حوض سلطان ، شش ساعت از شب گذشته كه حركت نموديم قدرى هوا ترشح دارد ، بعد آرام گرفت خيلى تاريك بود دو ساعت به صبح مانده به قهوه خانه ميرزا زين العابدين البرز ، رسيديم پياده شده يك فنجان چاى خورده قليان را كشيده سوار شديم ، در بين راه گفتند مكارى توبره و افسار [ 149 ] مالها را گم نموده ، گفتم ، بايد از عهده برآيد با جُل « 2 » اسب ميرزا مهدى خان . بارى ، صبح به پل رسيديم آب پل خيلى زياد شده بود ، وضو گرفته نماز كرديم چاى يك فنجان خورده سوار شديم به صدر آباد آمديم آنجاهم يك فنجان چاى خورديم و راه افتاديم ، در كوير « 3 » حوض سلطان آهوى زياد دارد ، چند آهو از نزديكى ما گذشت ، چون مال من خسته بود تعاقب نكردم و الا ممكن بود زدن آنها . ظهر به حوض رسيديم ، ناهار نان و ماست و پلو و پياز صرف شد . بعد از ناهار خوابيديم تا دو ساعت به غروب مانده برخاسته چاى خورده و نماز كردم . زوار قافله ، زياد است ، چه به قم رفتنى چه برگشتنى . تا مغرب تهيه ديده ، كه شب را من و ميرزا مهدى خان و آقا سيد رضا و كربلائى اسماعيل برداريم به جهت طهران ، عبدالحميد و عطا بمانند پس فردا بيايند ، آبدارى و قبل منقل باشد پس فردا بيايند . عطا مذكور داشت كه زنجير سر قليان را گم كرده ، گفتم ، اينها را من قبول نخواهم كرد بايد از عهده برآئيد ، شام هم گفتم اشكنه درست نمايند چون مالهاى بنه دير رسيد ممكن نمىشد شام طبخ نمايند و ما هم زود خيال حركت را داشتيم و جو مالها را گفتم نصف در اينجا بدهند و نصف ديگر را صبح كنار كوه بدهيم .
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . اصل : جول ، پوشش ستوران ، جامه است كه بوسيله آن حيوانات نگهدارى مىشوند . دهخدا ، ذيل واژه ( 3 ) . اصل : كبير